همزمان در چند لایه عاشقم
در تناقض ها گرفتارم هنوز
عصر آهن طی شد عصر نرمش است
جمع اضدادم و در آمایشم
برگ حاکم قصّه ی نامش و من
پنبه در گوشم فرو کردم که او
هرچه میگوید فقط خود بشنود
شک کند از اینکه اهل بینشم
غرق روحش میشوم من در خیال
با عبور از عمق دریای دلش
در کنارش مست افکار قشنگ
مثل ماهی در دل آرامشم
با شنا در قعر اقیانوس او
شد سبک وزن خیالات سرم
می روم تا لابلای بسترش
مثل دستان دعا و خواهشم
زخمهایم کاری از دست رقیب
گور بابای رقیب و سایه اش
بازهم دل را به دریا میزنم
غرق لحظات خوش بخشایشم
کوتوال
در دل شب روز اندیشیده ام
نور را از عمق ظلمت دیده ام
با عبور از معبر تنگ زمان
بر سپاه یأس و غم خندیده ام.
رسیدی ، دیر شد رفتم ز کویت
برو با هرکسی آید بسویت
برایم مرده ای در زیر خاکی
نخواهم کرد دیگر جستجویت
آمد کرونا ز سوی شیطان
تا حمله کند به جمع خوبان
وقتی که تمیزی وطن دید
ترسید و فرار کرد از ایران
#کوتوال_خندان
🤪💐❤️👌🕷🤪
آمد کرونا به قصد تخریب
ما بوده جلو و او به تعقیب
برگشته و حمله کرده او را
چاقو زده خورده مثل یک سیب
🤪#کوتوال_خندان
عقل اگر بود وطن را غم بن بست نبود
کرونائی که برایش بکند مست نبود
عقل اگر بود همه باهم و همدل بودیم
این مرض مثل شفا یکدل و یکدست نبود
عقل اگر بود نمی رفت کسی در جاده
شخص ویروس چنین غرّه و بدمست نبود
عقل اگر بود جهان وحدت ما را میدید
یک تردّد که خطر دارد و بد هست نبود
عقل اگر بود نبودیم سوار کشتی
و به غرقش هنر و بی هنر همدست نبود
عقل اگر بود یکی بوده همه چون یک مشت
جراتی تا که بماها بزند دست نبود
عقل اگر بود نمی خواند رجز یک ویروس
خوره روح و روان بیشرف و پست نبود
بازهم شکر خدا ، جای تشکّر باقیست
وضع ما بدتر از اینی که کنون هست نبود !
#کوتوال_خندان
سردار سفر کرده که آن دنیا هست
همدم و رفیق حضرت مولا هست
دلواپس حال و روز مردم باشد
با اذن خدا چو ابر باران زا هست .
مردم همه در هجوم یک درد
باهم شده زن و کودک و مرد
چون لکّه ی ننک روزگارند
این قوم مرفّهین بی درد .
در دل تاریک شب برق نگاهی نیز هست
آسمان را در سیاهی رقص ماهی نیز هست
یوسف از عمق مرارت ها عزیز مصر شد
استجابت در دعا از بی پناهی نیز هست
تاج عزّت بر سرش دارد زلیخا وقت مرگ
با گنهکاران گناه بیگناهی نیز هست
آنهمه دلدادگی ها و سرانجامش وصال
عاشقان را گرمیِ پشت و پناهی نیز هست
گرچه گاهی بی وفائی میشود آزار دل
حضرتِ عبّاسِ همچون قرصِ ماهی نیز هست
آهِ مظلومان عالم آتشی سوزنده است
شعله در هرخرمنی با سوزِ آهی نیز هست
دل به امّید وصال دوست بستیم و خوشیم
با ولیّ عصرمان مرگِ تباهی نیز هست.
#احمد_یزدانی
خیال شهر ناراحت ، گذرها سرد و مسدود است
اجاق سینه پر آتش و خانه مملو از دود است
زبان نیشدار دشمنان در چندشش غرق است
سخن گفتن به پچ پچ گفتگوها بغض آلود است
نگاه شهر غرق بیکسی ، کس ها گرفتارند
بجز غم مردم از حسرت سرشکی را نمی بارند
خبر آبستن ترساندن است و دیرها زود است
غم چشم عزیزان بر عزیزان دردآلود است
زمان مرگ و میر دسته جمعی زنده شد از نو
همه ترسیده مخفی کرده او از من و من از تو
پرستاران و دکترها به استقبال مرگ خود
نگاه خانواده بر عزیزانش غم آلود است
سخن ها از سر یأس است و استیصال ودلسردی
رواج ناامیدی خنجری بر قامت مردی
هدف نابودی فریاد عزّتمندی مردم
کرونا در رجز خوانی و مهمانی که مطرود است
نرفت از یاد ملّت جنگ دوّم مرگ و بیماری
نگاه انگلستان و خیانتهای تکراری
همه پشت همیم و شادی و غمهای ما باهم
یکی هستیم و این بودن به ما از هر نظر سود است
در این هنگامه ی درد و عذاب و سختی و محنت
عیار ملّتی روشن شود در کوره ی همّت
نباشد راه حلّی جز خردمندی در این بحران
فقط امّید را یارای فتح کاخ نمرود است .
#احمد_یزدانی