نقشه ای چیدم چو کنکوری نهان
رد شده در آن رفیقی مثل جان
من زدم چندین هدف را با خرد
تا گرفتم امتحان از امتحان .
رودی تو و من دشتم
محتاج تو من هستم
وقتی تو شوی جاری
در اوج و فرادستم
کافیست شوی جاری
هر کم شده بسیاری
من منتظرت هستم
بر تشنه نمی باری؟
با یاد تو من مستم
هستی تو که من هستم
دلدار وفادارم
دستان تو و دستم
بی تو چو کویر هستم
از زندگی سیر هستم
با تو چو بهارانم
از سبزه سفیر هستم
جان می کنم ارزانی
گر قدر مرا دانی
تا لحظه ی مرگ خود
من هستم و پیمانی .
پائیز به یکطرف و آبان سوئی
تبریک تولّد که گلی خوشبوئی
با بودنتان خانه ی دل نورانیست
اوجی ز مراتب شرف ، نیکوئی
امّید که باشی و بتابی صد سال
در معرفت و خواندن خود الگوئی
افسانه ای از تمام خوبی هائی
محکم تر از هر برجی و هر باروئی
در کُنه دلم عشق شما تثبیت است
تقدیم کنم ز خرمنش یک موئی
امّید نبینی غم دوران هرگز
با مردم غمگین بکنی همسوئی
یک عدّه رفیق و همدم شیطانند
فاسد شده اند و پست و بی ایمانند
مردم نکنند تاسّی از این اوباش
شرمنده ز جانبازی جانبازانند .
بهتر از هرکس خبر دارم که لایق نیستم
خار راه اهل دل هستم ، شقایق نیستم
هرچه خوبی در جوانان جستجو کن ، پیر نه
میکنم مطرح حقیقت ، غرقه در نق نیستم .
شهریار است و تراشیده برلیان، بی نظیر
شهریاران سخن گفته از ایشان ؛بی نظیر
گفته است از بخششِ انگشتر مولا ی عشق
گشته خود انگشترِ اشعار دوران بی نظیر
احمد یزدانی
خون و خونریزی مرام ظالمان
هرکجا جنگ است نام ظالمان
غصب و غارت منجلاب ظالمان
برف زشتی ها و بام ظالمان
کارشان سلّاخی و کودک کشی
مرگ و بیماری پیام ظالمان
راه حل تنها عدالت هست و نیست
همرهی با انسجام ظالمان
باید انسانهای عالم با خرد ،
کرده باهم تلخ کام ظالمان
تا خداوند بزرگ و مهربان
کرده نابودی به جام ظالمان .
احمد یزدانی
مدیون خداوند گرامی هستم
از لطف عمیم او خوش و سرمستم
دارم چو توئی الهه ی خوبی ها
از رایحه ی خوش کمالت مستم
چون نعمت از سوی خدا هستی تو
خوشبخت حقیقیم به حق دلبستم
امسال که در اوج بزرگی هستی
با مهر تو درب غُصّه ها را بستم
شکرانه ی مهربانیت خورشیدم
از عمق وجود خود دعاگو هستم .
شلّیک ها از دوستان دردش بود بالا ،
ملّت چقدر مظلوم باشد؟ مقتدر ، والا
باید نشست و گریه کرد و خون دل ها خورد
خود کرده را تدبیر نبود در همه دنیا .
خالق من مرا حمایت کرد
یک فرشته به من عنایت کرد
در تمام درازی عمرم ،
بهر آسایش من همّت کرد
داده بر من نشان بزرگی را
هرچه کرد او ز روی حکمت کرد
هر کژی کردم او به ره آورد
زندگی را فضای عزّت کرد
با تصادف شکستم از پایم
با محبّت رهین رحمت کرد
همدمی را به انتهایش برد
سهم من را ز خود خجالت کرد .