اشعار احمدیزدانی

اشعار ذخیره و بازنگری نشده احمد یزدانی

پیچش مو

شنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۸، ۰۳:۵۰ ق.ظ

کم کم از دزدان میهن دست ها رو میشود

تسویه از کار آنها بی هیاهو میشود

هرچه مردم گفته اند از سرقت ژنهای خوب

دیده با چشمان که صد پیچش ز یک مو میشود

دستان دعا

شنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۸، ۰۳:۴۹ ق.ظ

صبح است وَ دستان دعایم خالیست

هر  زندگی بدون عشق پوشالیست

ای خالق من ، خدای من ، ربّ جلیل

درمان غم از یاد شما خوشحالیست

برقراری

شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۸، ۱۱:۱۶ ق.ظ

اگر از دل بگویم سرد و خالیست

هوای روح و جانم بی قراریست

بیا پایان بده حال بدم را

تو باشی زندگی را ماندگاریست

عاشق روی عشق

شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۸، ۱۱:۱۵ ق.ظ

برای دیدن روی تو ای یار

به غربت سالها بودم گرفتار

ندیدم روی ماه نازنینت

ندیدم رنگ آرامش به یک بار

شب و روزم عجین با میگساری

و لایعقل بفکرت بوده هربار

اسیر روزگاران بوده از تو

نبود م راحتی در خواب و بیدار

شد هر تاری ز گیسویت برایم

طنابی که کشاندم تا سرِ دار

در آن غوغای عقل و عشق، آخر

حقیقت روبرویم شد پدیدار

رسیدم من به عشق خود سرانجام

شدم عاشق به روی عشق این بار

غدیر

شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۸، ۱۱:۱۳ ق.ظ

عطرغدیرآمده، عید امامت بُوَد

عرض ادب برولی ،غرق فتاوا غدیر

شیعه زجان شادمان روز ولایت عزیز

شاخه طوبا غدیر،مبدأ و مأوا غدیر

خصلت والای حق بخشش بی منّت است

داده به دنیا نشان،روح عطایا غدیر

هست یقین ریشۀمحض به تصمیم حق

آورد اقرار را ،همره احصا غدیر

اصل و اساس خردازسرِاحسان وخیر

مانده به ما ازغدیر،مامن جان‌ها  غدیر

حق همه ازحق بود،نیکی مطلق بود

مظهر حق مرتضی، عرصه ایفا غدیر

حضرت مولای ما،در پی فرصت نبود

امر شد از ذات حق،امر ز بالا غدیر

زاویه زد نفس در  عرصه گه مصلحت

تا که پذیرفته شد منطق والا غدیر .

نیستان

شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۸، ۱۱:۱۰ ق.ظ

از نِیـستان باز آوازی رسید

از دل نی سوز با سازی رسید

گفت مستان همره هم می‌شوند

دشمنی را زیر پاها می بَرَند

با نگاهی سوی اطراف خودم

از نبود عاشقی رنجیده ام

آنکه با شب بود دائم روبرو

دیرباور شد به امر گفتگو

من همانم دیرباور ، سختِ سخت

بُعدِ فرصت سوزی از من بست دست

هرچه می بینم فقط یک ناظرم

نیستم ، امّا به لفظی حاضرم

بازی تازه و فصلی تازه است

درد دل بسیار و بی اندازه است

روح و جان در جستجوی وحدت است

دست خالق همره جمعیّت است .

بعد از ملاقات با علی مصفّا

شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۸، ۱۱:۰۴ ق.ظ

چنان گل ساده ای تا بی نهایت

خردمند‌ی ، بزرگ و با کفایت

چو ساحل امن و چون دریا عمیقی

بُوَد هر اهل عشقی مبتلایت

گوهر هستی تو را پیرایه ای نیست

هنر کم می نمایاند برایت

تفکّر در حریمت مانده مسکوت

اصالت مانده در اصل و بهایت

چنان باغ انار مُلک اجداد

پر از میوه وجود با صفایت

در این دوران سخت بی وفائی ،

کند حفظ از بد دوران خدایت .

رفیقم

شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۸، ۱۱:۰۱ ق.ظ

شکست از غمت استخوانم ، رفیقم

خراشیده ای با غم خود روانم ، رفیقم

تحمّل کن این ظلمت رفتنی را

منم با تو با روح و جانم ، رفیقم

عصر غدیر

شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۸، ۱۰:۵۹ ق.ظ

نه رفیق نیمه راهیم و نه یاری حقّه باز

گفته ایم هستیم و تا آخر همان را گفته باز

خون بسیاری فدا شد بهرِ استقلالمان

ما توکّل بر خدا دارم و عشق ما نماز .

رفیق راه

شنبه, ۲ شهریور ۱۳۹۸، ۱۰:۵۸ ق.ظ

نه رفیق نیمه راهیم و نه یاری حقّه باز

گفته ایم هستیم و تا آخر همان را گفته باز

خون بسیاری فدا شد بهرِ استقلالمان

ما توکّل بر خدا دارم و عشق ما نماز .

اشعار احمدیزدانی

در این وبلاگ اشعار گاهاً خام و بازنگری نشده که ممکن است دارای عیوبی هم باشند از شاعر معاصر احمدیزدانی با تخلّص کوتوال در دسترس علاقمندان شعرو ادب فارسی قرار دارد

پیام های کوتاه
تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی